تبليغاتX
کودکانه ها - غنچه یک حس جدید داره
کودکان و سایر مطالب
این روزها غنچه یک حس جدیدی داره .

-نمی دونم  چرا وقتی که یک پسر می بینم انگار که قلبم می خواد بیاد توی دهنم ، وای دست و پام چرا اینقدر می لرزه ؟

من چرا اینجوری شدم  ؟ قبلا اصلا برام مهم نبود، وقتی که می خوام برم بیرون چه  لباسی بپوشم  ولی الان می خوام همیشه لباسهام مرتب و تمیز  باشه  ، همه اش  خودم رو توی آینه نگاه می کنم  بعضی وقتها هم با خودم فکر می کنم که من چقدر بدون روسری و مقنعه قشنگترم  کاشکی مثل بقیه کشورها ما هم اجازه داشتیم هر جور که دلمون می خواد لباس بپوشیم ، لااقل فقط   بدون روسری .مثلا موهام  رو این شکلی درست می کردم  ، ببین  چقدر خوشگلتر شدم و یک کمی هم رژ لب ، اوه چقدر خوشگل شدم  .

غنچه تازه داشت از ان تغییر جدید لذت می برد  که ...

ـ باز هم که تو وایستادی جلوی آینه و مثل دیوونه ها  با خودت حرف می زنی ،

چرا موهات رو این شکلی کردی ؟  وای ... تو آرایش کردی ؟!!!!!  خدا الهی من رو از دست تو مرگ بده راحت شم .

بدو الان سرو کله بابات یا  داداشت پیدا می شه ، روزگارت رو سیاه می کنن

(ذلیل مرده چقدر هم خوشگل شده ،...) رفتی یا نه ؟  روسریت رو هم بپوش  پنجره  بازه . والا دوره ما که از قرتی بازیها نبود ...

و همچنان می غرید از دست زمانه ...

ای خدا ، این دختر آخرش من و دیوونه می کنه ، اگه نکرد ؟ اگه نکرد؟...

ـ ولی من می خوام  در مورد  حس جدیدم باهات حرف بزنم  ... پس من به کی بگم...

غنچه حتما در مورد حس جدیدش حرف خواهد زد .

 

فکر کنم تازه بدبختیهاش شروع شده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:14  توسط مریم   |