امروز مثل همیشه گشتی در دنیای خبری اینترنت داشتم ای کاش این کار را نمی کردم و بی خبر می ماندم ، از بی رحمی انسان به انسان.
و به قول هوشنگ ابتهاج عزیز " آنچه آ زار می دهد روح مرا بی رحمی انسان به انسان است" و امروز باید بگوئیم بی رحمی پدر به فرزند.
در یکی از این سایتها خبری در مورد سنگسار دختری توسط پدرش خواندم وای،! چه اصطلاح وحشتناکی (سنگسار) تمام تنم می لرزد، پدری با دست خودش دختر ۱۴ ساله اش را سنگسار کرد، یعنی تمام مدت ، آنقدر به او سنگ زد تا تن زیبا و نحیفش از حرکت باز ماند و چشمان پر از التماس و خواهشش بسته شد آیا به راستی چشمان او بسته شد یا هنوز هم باز است و نگاه به سمت فردا دارد ،خودم را به یاد آوردم درست وقتی که ۱۴ سالم بود اون روزها همه اش در رویا به سر می بردم و مرتب برای آینده ام نقشه می کشیدم و روز بعد با رویائی دیگر بیدار می شدم و دوباره رویائی دیگر ......می دانم که او نیز پر از رویا بوده مانند تمام همسالانش
آه عزیزکم که اکنون آرمیده ای می دانم چشمانت باز و ذهنت پر از این پرسش بی پاسخ که به کدامین گناه ،پدر بیمارت، تو را به این شکل وحشیانه از دنیا برد به راستی آیا خودش از این به بعد آرام خواهد بودو آرام خواهد آرمید .
نمی دانم ،واقعا نمی دانم ...... اما تو آرام باش، ای قربانی فقر فرهنگی ، ای قربانی خشونت ،ای عزیز دلم
برای ایران و ایرانی بروز چنین اتفاقاتی ننگ است ، سرزمینی که با افتخار به گذشته اش نگاه می کند و در آن اولین بیانیه حقوق بشر توسط افتخار ایران زمین ،کورش بزرگ نوشته شده است امروز نباید شاهد چنین اتفاقاتی باشد.