تبليغاتX
کودکانه ها
کودکان و سایر مطالب
سبز ،   رنگ زیبایی است با خودخواهی آن را سیاه نکنیم.

همدردی می کنم با تمام عزیزانم که عزیز ی را از دست داده اند، برای به دست آوردن حقی که حقشان است.

گاهی اوقات فکر می کنم که چقدر خوب است که همه چیز می گذرد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:35  توسط مریم   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 16:35  توسط مریم   | 

همیشه شب یلدا رو خیلی دوست دارم و  از کودکی برام شب دوست داشتنی و خاطره انگیزی بوده.

حالا هم که دور از سرزمینم زندگی می کنم باز هم با تمام وجود این شب و تمام جشنهای زیبای سرزمین مادری ام را گرامی می دارم و جشن می گیرم .

امیدوارم که به  تمام شما دوستان عزیزم که در ایران همیشه زیبا هستید امشب حسابی خوش بگذره  و  قدر این روزها و شبها رو بدونید در کنار عزیزانتون.

همتون رو دوست دارم و بهترینها را براتون آرزو می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18:56  توسط مریم   | 

 

خیلی وقتها شنیده ام از...

زنی که شوهرش ازدواج مجدد کرده و از نظر او شوهرش درختی است که اشکال ندارد دو  تا زن زیر سایه آن  بنشینند و از آن لذت ببرند.

زنی که شوهرش بد دهن است و او را کتک هم می زند و  ( زن روزی هزار بار آرزوی مرگش رامی کند )و بعد از فوت شوهر می گوید : کاشکی زبانم لال می شد و نفرینش نمی کردم ، آخه با تمام بدیهاش باز هم سایه سرم بود.

و یا دختر دم بختی که همه فکر می کنند باید ازدواج کنه چون نیاز به سایه سر داره.

اخیرا هم که توی اکثر سریالهای تلوزیونی زن برای تشکر از همسرش می گوید:خدا سایه تو را از سر من و بچه ها کم نکنه.

نمی دونم  اگر قرار باشه این خانومها توی یک جنگل که پر از درخت و سایه است زندگی کنند اونوقت از همسرانشان چه توقعی دارند .

و یا اگر شوهری  قدش  از زنش کوتاهتر بود چطور می تونه سایه سر زنش باشه ؟

با  تمام این اوصاف نمی دونم چطور می شود جمله زن و مرد مکمل یکدیگرند را  به خانومهایی با این طرز فکر آموزش داد.

کاشکی همه اینها می دونستند که (به قول خودشون) به شوهرشون به عنوان همسر (هم سر) نگاه کنند نه یک سایه سر، یا چیز دیگری.چون در غیر این صورت جلوی  رشد و ترقی همسرانشان را هم می گیرند ، امکانی که در یک زندگی مشترک هر دو طرف به آن نیاز دارند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:59  توسط مریم   | 

 

این روزها غنچه به نوزادانی که به دنیا می آیند فکر می کنه و اینکه چرا اگر نوزاد پسر بود می گن (الهی شکر پسر به دنیا آورده) و اگر دختر باشه ( هرچی که خدا داده ، کاریش نمی شه کرد) قدیمترها که هنوز دستگاه سنوگرافی نیامده بود  و از روی حدس و گمان جنسیت بچه را تعییین می کردند مادرها یک جور گرفتاری داشتند و امروزه جور دیگری .

یادم می آید سالیان قبل به دلیل عمل آپاندیس در بیمارستانی در یکی از  شهرستانها بستری بودم و از بد شانسی اتاق من نزدیک بخش زایمان بود ، هرگز فراموش نمی کنم نگاه نگران و هراسان مادری را که برای سومین بار فرزند دختر به دنیا آورده بود و فراموش نخواهم کرد حرفهای  پر از  خشم و تهدید آمیز همسرش را به آن زن .

آن روزها سن کمی داشتم ولی این موضوع عمیقا روی من تاثیر گذاشته و من به این موضوع فکر می کردم لابد وقتی هم که من به  دنیا آمده ام با مادرم همین برخوردها شده.

هنوز هم به آن دختر بچه فکر می کنم که هیچ کس از آمدنش خوشهال نشده بود و به خاطر آمدن او  مادرش چقدر توهین و تحقیر رامتحمل شد .و بعدها که من در رشته مشاوره  در دانشگاه مشغول تحصیل شدم و متوجه این موضوع که جنسیت بچه را پدر (به خاطر نوع کروموزمهایش ) تعیین می کند ، نه مادر، دلم برای آن زن و دخترش بیشتر سوخت.

من هرگز نتوانستم این تفاوت را درک کنم چون خودم و خواهرانم همانقدر موفق و مستقل  بودیم که برادرانم و  تا جایی که توانسته ایم  باری از دوش کسی برداشته ایم تا اینکه باری بر دوش کسی بگذاریم.

به هر حال زن در ایران امروز،  هیچ برخورد توهین آمیز و تبعیض آمیز را نمی پذیرد، به این دلیل که در  خیلی از موقعیتها از مردان پیشی گرفته و سالیان درازی است که روند رو به جلو دارد.

در جوامع مرد سالار هر قدر هم که قوانین بر ضد زنها تصویب شود قادر نخواهند بود   آنها را دوباره به پستو و اندرونی بر گردانند  زیرا زن امروز به حقوق  انسانی خودش آگاه است و اجازه این برخوردها را نمی دهد.

خیلی دلم می خواهد شما دوست عزیزی که این مطلب را می خوانی از این لحظه به زنها و مردهای دوروبر خودت نگاهی بیندازی و ببینی که آیا وا قعا تفاوتی هست ؟ و برای لحظه ای تصور کن منزلتان را بدون وجود مادر، همسر و یا خواهر.                                                                    

و آن وقت حتما منصفانه در مورد این برخوردهای مرد سالارانه به قضاوت بنشین  ،البته یادمون نره که مردها هم  به همان اندازه مفید هستند و زن ومرد مکمل یکدیگر هستند برای ساختن جامعه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:28  توسط مریم   | 

مدتی نبودم و اکنون با مطلب زیبایی در مورد دارالفنون برگشتم ،اونقدر  خوانندگان مطالبم را دوست دارم که اگر به مطلب زیبایی برخورد کنم حیفم می یاد که شما دوستان عزیزم استفاده نکنید به هر حال امیدوارم که از این لینک لذت ببرید .دارالفنون در حسرت مهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 13:22  توسط مریم   | 

این روزها توی خونه غنچه همه اش صحبت از عروسی خاله ی غنچه است ، صحبت از موضوعاتی که غنچه دلش می خواد بیشتر راجع بهشون بدونه .

مامان غنچه خطاب به پدر غنچه :

بابام  قراره که  فردا راجع به شیر بها هم باهاشون صحبت بکنه ،آخه به نظرش بابای داماد مبلغ شیر بها را کم گفته.

-مامان ،شیر بها یعنی چه ؟

-تو نمی دونی شیر بها یعنی چه؟  یعنی قیمت شیر

-یعنی قیمت شیر ؟!!! مگه بابا بزرگ بقالی داره!!

-این شیر با اون شیر فرق می کنه، منظور قیمت شیر مادر بزرگ است.

-چی؟قیمت شیر مادر بزرگ ؟!!!یعنی اون شیری که توی بچگی به خاله داده؟ وای ... مگه اون قیمت  داره

-بله اون هم قیمت داره.

-اگه قیمت داره، پس چرا پدر بزرگ راجع بهش صحبت می کنه؟تازه من یادمه که موقع عروسی دایی، بابا بزرگ  شیر بها نخواست .

-خب اون فرق می کنه ؟

-چه فرقی؟ لابد پسرها فروختنی نیستند ولی دخترها هستند

-دیگه داری خیلی حرف می زنی ، پاشو برو به کارهات برس

-مامان اگه من هم بخوام روزی ازدواج بکنم (که از محالات است) تو هم بابت شیری که به من دادی پول می گیری؟

-من که تصمیم گیرنده نیستم ،هرچی که بابات بگه .

-آخه باباها که نمی تونن رنج مادرها رو بفهمن،  شیر مادر که باعث رشد ذره ذره وجود بچه می شه مگه قیمتی هم داره، مگه می شه برای اون بهایی تعیین کرد.

پس بهای عشق مادری چی می شه ؟ 

آیا اون هم بهایی داره؟!

مادر غنچه هم داره راجع به حرفها ی غنچه فکر می کنه ،شاید هم حق با این دختره باشه نمی دونم والا ، دخترهای این دوره با دور ه ما فرق می کنن و یک جور دیگه فکر می کنن.

 

(شیر بها از هر جا که وارد فرهنگ ما شده مهم نیست ، مهم این است که خوشبختانه این مورد توهین آمیز به قداست مادر، داره آرام  آرام  بر چیده می شه )  

غنچه یک شخصیت خیالی است که من هر وقت مطلب جدیدی به ذهنم می رسد بدون آنکه هیچ فکری پشتش باشد می نویسم .

 

امیدوارم که مساله شیر بها  همانطور که دوستان در نظرات نوشته اند در هیچ کجا وجود نداشته باشد ،من خودم هرگز در بین فامیلم با این موضوع برخورد نکرده ام ولی می دانم که این دلیل نمی شود که این موضوع وجود ندارد، هنوز هم خیلی از موضوعات از این دست وجود دارند که ما فکر می کنیم از بین رفته اند .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:43  توسط مریم   | 

دلم گرفته ولی نمی دونم چرا ؟دلم می خواد که بنویسم اما نمی دونم در چه موردی بنویسم  و از چی بنویسم .

ازدخترکم بنویسم که داره هر روز رشد می کنه،هر روز درخواستهای تازه داره و مدام توجه و حمایت من  و پدرش رو می خواد و من چقدر لذت می برم از تماشای حرکات زیبایش .

یا از این بنویسم که ...

بعضی وقتها فکر می کنم اطرافیانم  حرفهای من را متوجه  نمی شوند. یا شایدهم متوجه می شوند ولی خودشون رو به اون راه می زنند.

معمولا آدم مثبت نگری هستم و سعی می کنم که مسایل را خیلی پیچیده نکنم ،به  زندگی ساده نگاه می کنم   و اگر هم کاری از دستم بر بیاد از هیچکس دریغ نمی کنم  ضمن اینکه هیچوقت هم  انتظار تلافی ندارم (چون واقعا دیگه بهش فکر نمی کنم و فراموشش می کنم ) ولی می بینم   که متاسفانه گاهی او قات برای انجام هر کاری صحبت از نفع و ضرر شخصی  می شه من واقعا این چیزها رو نمی فهمم،در نظام باورهای شخصی ام هرگز به سود و زیان مادی در عشق و محبت فکر نکرده ام  و معتقدم که ما انسانها باید در حد توانمان به هم کمک کنیم  این فقط انجام یک وظیفه است نه چیز دیگری ، به همین سادگی ،

 

کاش آدمها رو همانطور که هستند بفهمیم و قبولشون کنیم  و سعی نکنیم به خاطر کمبودهای خودمون بهشون برچسب بزنیم و نکات مثبتشون رو نادیده بگیریم .

باید مثبتها را بزرگ کرد و منفی ها رو گاهی اوقات ندید.

به حرفهای هم دیگه خوب گوش کنیم، همدیگه رو خوب بفهمیم بدون هیچ قضاوتی.

همه را توی جمعمون راه بدیم همونطور که هستند،نه اون طور که مامی خواهیم باشند.

ارزشمندی انسانها را فراموش نکنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:49  توسط مریم   | 

غنچه دلش  می خواد با یکی حرف بزنه و در مورد احساس جدیدش بگه ،گاهی وقتها که با خودش فکر می کنه می بینه انگار که داداشش هم همین تغییرات رو کرده  ولی  خیلی، کسی باهاش کار نداره به جز مواردی که گاهی اوقات پدر و مادر غنچه تذکرهائی در مورد گرفتن دوست دختر بهش می دهند و اینکه مواظب حفظ آبروی خانوادگی باشه .

غنچه در این مورد توی یک کتاب خونده که تمام اینها احساسات طبیعی هستند و تقریبا هر آدمی توی زندگی اش اونها رو تجربه می کنه پس چرا اینجا اینجوری بهش نگاه می کنن غنچه فکر می کنه کاش به جای اینکه بچه هامون رو از این واقعیتهای طبیعی دور نگه داریم خطرات را به آنها آموزش بدهیم  و اجازه بدیم که خودشون هم تجربه کنن و از زندگیشون لذت ببرند  .

غنچه خیلی خوب آسیب پذیر بودن دخترها رو نسبت به پسرها می دونه اما مطمعنا توانائیهای خودش رو هم خوب می شناسه و اینکه هر کسی استحقاق ارتباط با اون رو نداره .

این جور وقتها همیشه یاد نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین می افتم . چارلی چاپلین در بخشی از نامه اش می نویسه" دخترم هرگز تن عریان خود را در اختیار کسی قرار مده، مگر اینکه مطمئن باشی آن شخص روح عریانش را به تو نشان داده است. "

(کتاب خیلی زیبائی است پیشنهاد می کنم اگه نخوندینش حتما این کار رو بکنید.)

غنچه  دلش می خواد پدرش به جای فریاد زدن متوجه باشه که اون خودش خیلی چیزها رو حتی از پدرش هم بهتر می دونه و متوجه جایگاهش در این عالم هستی است.

از هیچی به اندازه اینکه دیگران برام تصمیم بگیرند و فکر کنن من رو بیشتر از خودم دوست دارند بدم نمی یاد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط مریم   | 

سایت گوگل در اقدامی عجیب و با زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل نام خلیج فارس را به خلیج  عربی تغییر داده است اگر مجموع امضاها به یک میلیون برسد گوگل مجبور به تغییر نام است .

من آدرس سایت مورد نظر را در پایین می آورم ،  با کلیک بر روی  آدرس سه گزینه پیش روی شماست 

در گزینه اول نام ، در گزینه دوم آدرس ایمیل و در گرینه سوم جمله only persian gulf  را بنویسید

   http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

 

 

هممون باید رای بدهیم و خواهش می کنم که در وبلاگهاتون هم این موضوع را درج کنید ، این یکی دیگه شوخی بردار نیست ، ایران عزیزمان  را دارند آرام آرام و شاید هم بی صدا به غارت می برند پس با رای هایمان  حضور و علاقه امان را به سرزمینمان نشان دهیم  .

با تمام وجود از تمامییتت دفاع می کنیم ای ایران عزیز

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 13:52  توسط مریم   |